خرید بک لینک
گل هیاهو همه چیز در باره فرشته های پاک خدا... دوری از تو نتوانم نتوانم نتوانم... آرام کنارت نشستم و سهم من اشک و آه و بغض . با هر زخمه سنگتراش قلبم کنده میشد . و من هربار که به دیدنت می آیم بیتاب تر میشوم.و دل کندن از تو سخت تر.من قرار بود زخمهای دنیا را به تن بخرم تا تو خوب باشی.نه اینکه تو زیر خاک سرد باشی و من نفسم گرم باشد.آخر به زور مرا از کنارت کند و برد.هر چه مقاومت کردم فایده نداشت. او هم بغضش دست کمی از من نداشت.سرم را در گردنش فرو بردم.هرچه از او خواستم که بازهم ک

برچسب: نویسنده: پندار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 2:40

بالاخره زمان موعود رسید و من نه برای حق خواهی از مصیبتهایی که کشیدم و نه برای تمام دردهایی که متحمل شدم تنها برای تو  ایستادم  در محضر دادگاه و از حقوق هزاران کودکی دفاع کردم که همچون تو پرپر شدند.خداوند نیرویی به من داد که  توانستم دفاعی از تو کنم که حاضرین تنها یک سوال پرسیدند:خانم آیا شما پزشکید؟چگونه به این مطالب حرفه ای و تخصصی اینگونه  واقفید؟و من جواب دادم:خیر من یک مادرم.و صدای همه کودکانی هستم که قربانی شده اند ولی مادرانشان اینجا نیستند تا از آنها دفاع کتتد. و همه چیز چه خوب پیش رفت .

برچسب: نویسنده: پندار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 2:40

یادش بخیر .همین پارسال بود که با همسر نمایشگاه کتاب را برای تو زیر و رو میکردیم.آخر کتاب حمام بهداشتی برایت پیدا نکرده بودیم.و چه غم بزرگی بود برای من که اگر حمام رفتی با چه چیزی سرت را گرم کنم.کتاب حمام بهداشتی برایم حکم طلا را داشت.بالاخره از غرفه کتابهای خارجی و بین الملل پیدایش کردیم.چه ذوقی کردم آن لحظه.بعد از خریداری کتاب حمام تازه فکرم باز شد و یاد چیزهای دیگر برایت افتادم.عروسکای انگشتی،کتابای برچسبدار،از اون کتاب برجسته ها که وقتی بچه بودیم دوستامون پزشو میدادن،کتاب شعر،کتاب سه بعدی ،

برچسب: نویسنده: پندار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 2:40

عزیزان دلی که جویای احوال من بودند بسیار ممنون و متشکرم.دادگاه اول رو برنده شدم و چون دکتر خاطی محکوم شد درخواست تتازه نظر داد و به هیات پنج نفره رفت و اونجا با اینکه اظهار داشتم دکتر پیشنهاد دادن دیه پسرم رو داده و میخواسته معامله کثیفی بکنه کسی به حرفهام گوش نداد .لعنت به دکتر لعنت به این عدالت.خداوند مهربان و بزرگ در سال ۹۳ یک دختر به من هدیه کرد و شد جانان من . البته من هنوز با ترسهایم زندگی میکنم با اضطرابها و غمهایم این دردیست که هرگز آرام نمیشود.

برچسب: نویسنده: پندار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 2:40

صفحه بندی